محمدمحمد، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 19 روز سن داره

محمد فرشته ی آسمانی

روز معلم ( تقدیم به مادر شوهرم و شوهر خواهرم )

باسلام و تبریک ... به حرمت تاثیری که بر همه ی فرزندان سرزمینتان داشته اید برایتان مینویسم...   به پاس رنج های صادقا نه ات و   حرمت کلام عارفانه ات  بهار را خبر کنم که آورد سبد سبد    شکوفه را به خانه ات        کسوت زیبای معلمی زیننده قامتتان باد   این روز مقدس را به شماعزیزان صمیمانه تبریک میگوییم                                      &...
12 ارديبهشت 1391

پسرم مسلمان شد

بالاخره در تاریخ 31/1/91 گل پسرم را ختنه کردیم و سنت مسلمانی را به جا آوردیم . محمد عزیزم با وجود این همه درد ولی شما شجاعانه با این مشکل کنار آمدی وبا آن صبورانه جنگیدی و کاری کردی که من خداوند را بابت چنین هدیه ای بیشتر شاکر باشم . پسر نازم با تمام وجود دوستت دارم و از خداوند منان آرزوی بهترین ها را برایت دارم   اینجا نفس مامان با خوردن مسکن مظلومانه خوابیده و من هم عاشقانه ازش عکس گرفتم   ولی اینقدر پشه ها اذیتت کردن که مجبور شدم اینو بزارم روی بدنت ... الهی من فدات بشم که اینقدر خوشکل خوابیدی ...   جیگرم تازه از خواب بیدار شده بود و داشت بازی بازی میکرد و ما هم دا...
10 ارديبهشت 1391

سیزده بدر 91

روز سیزده بدر من و بابا به همراه خانواده مامان ، به خارج از اهواز رفتیم و حسابی خوش گذروندیم . توی اون روز مثل همیشه تو فوق العاده پسر خوبی بودی و همش خوابیدی .....   اینم منظره سیزده بدر   حالا از گل پسملی عکس میزارم تا شما هم ببینید ... البته تازه از خواب بیدار شده بود و حسابی خوش اخلاق بود     این پلاستیکی که به دستش بسته شده پر از اسپند ، که عمه خانم (عمه مامان ) اونو به دستش بست تا خدایی نکرده چشم نخوره ... عمه جون ممنون از محبتتون ...
9 ارديبهشت 1391

نوروز سال 1391 مبارک

اول از هر چیز این سال فرخنده را به همه ی بازدید کنندگان وبلاگ پسرم تبریک میگویم و امیدوارم سالی سرشار از کامیابی و موفقیت در تمام مراحل زندگیتان داشته باشید و به امید بر آورده شدن تمام آرزوها ...   این هفت سین تقدیم به همه ی دوستان   اینم نفس مامان و بابا کنار اولین هفت سین زندگیش   سال خوب و خوشی داشته باشید ... ...
9 ارديبهشت 1391

آخرین پست سال 90

در واپسین روزهای سال 90 از پسر خوشکلم عکس های زیبایی گرفتم تا بتونم تمام خاطراتشو ثبت کنم و برای شما بزارم تا ببینید ... تو این عکس ها گل پسرم ، خان بودن رو داره تجربه میکنه   اینجا داره به مامان میگه که تو سال جدید دیگه نیازی به قنداق کردن نیست ، چون بزرگ شدم و خودم میتونم بخوابم ...   در پایان سال 90 ، من هم برای دوستان آرزوی سلامتی و تندرستی را از خداوندمنان خواهانم و امیدوارم که سال جاری همچون سال 90 برای همه شیرین و دلپذیر باشد و از خدای مهربونم به خاطر هدیه آسمانی که به ما داد سپاسگذارم ... ...
9 ارديبهشت 1391

شکار لحظه ها

سلام دوستای مهربون یه خبر فوری واستون دارم پسرم دیگه میتونه پرواز کنه ، میگی نه ، نگاه کن ...     البته شکار لحظه ها اینجاست ...   دیدید که مامان محمد چه عکاس قهاریه ...؟؟؟؟؟؟؟؟ ...
9 ارديبهشت 1391

محمد فشن میکند ...

فسقلی من تو اگه بزرگ بشی ، اونوقت چه جیگری میشی البته عمو حسین از روز تولدت میگه که محمد از اون پسر های خوشتیپ و خوشکل میشه که همه دخترا واسش غش میرن ....... میتونید خودتون قضاوت کنید ... پسرکم انشاالله که خدای رحمان ، نگهدار و حافظ شما باشد ...
9 ارديبهشت 1391

کارهای جدید محمدجان

 محمد مامان ، چند وقته که کارهای جدید انجام میده ... گل پسرم میتونه روی سینه بمونه ، میتونه روی پاهاش بایسته... و حسابی از خودش صدا در بیاره... تو این حالتا چند تایی عکس از جوجوی خودم گرفتم و میزارم که شما ببینید... اینم یکی دیگه از عکساش...   پسرم تو این عکس ها به کمک آقا جون ، تونسته سر پاهاش بایسته ...     اینجا هم که نفس مامانی ، دیگه خسته شد و داشت سقوط میکرد... دوستای مهربون از اینکه به ما سر زدید ممنونیم و خوشحال میشیم خاطرات پسر گلمو با نظرات قشنگتون به یاد ماندنی تر کنید...   ...
2 ارديبهشت 1391

اولین گردش

در تاریخ 90/12/13 من و بابای محمد به همراه دوست بابا (عمو حسین ) و خانمشون ( خاله سارا ) به جاده ساحلی ، کنار رودخانه کارون رفتیم تا از هوای پاکی که اون روز داشتیم استفاده کنیم ، ولی اونقدر سرد بود که زود میوه و چایی مونو خوردیم و سریع رفتیم خونه عمو حسین .    اینم نمایی از رودخانه کارون...   قند عسلم اونقدر هوا سرد بود که مجبور شدیم اینجوری بپیچونیمت ...........   ولی فایده نداشت و گذاشتیمت توی آفتاب ...   زمانی که رفتیم خونه عمو حسین اینقدر خسته بودی که اینجوری تو بغلم خوابت برد گلکم... الهی دورت بگردم که اینقدر نازی مامانی... ...
29 اسفند 1390